میخواهم از غربت بگویم، اما چگونه میتوانی از چیزی سخن بگویي که حقیقت آن را به درستی نمیدانی، تشنگی را باید کسی توصیف کند که عطش سراپای وجودش را فراگرفته و رمقی برای او نگذاشته باشد. سخن از مدینه و بقیع و صحن خلوتش و سکوتی پرمعنا که یادآور قرنها غریبی و مظلومیت است و مدینه شهری درد آشنا که هم غربت، نفسش را بریده وهم رمقش را. چه تلخیها که چشیده و چه صحنهها که به خود دیده است! کوچه پس کوچه های این شهر، یادآور روزهای تلخ است، نمیدانم کدام در غربت را بگشایم و از چه بگویم؟

کوچه های این شهر روزی امام حسن (ع) را در آغوش پرمهر پیامبر (ص) دیده بود و روزی در کنار مادر و در میان نامردمان طمعکار و منافق ، به راستی که زندگی امام حسن(ع) گویای غربت بی انتهای آل محمد(علیهم السلام) است.
جهل به مقام ولایت و امامت تا حدي بود که در مقابل آن حضرت میایستادند و به خاطر صلح آن حضرت با معاویه بر ایشان اعتراض میکردند و غریبانهتر اینکه این اعتراضها نه از زبان دانشمندان؛ بلکه از زبان مدعیان به دوستی ایشان شنیده میشد، گویی این مردمان در راه معرفت امام زمانشان قدمی برنداشتند و فراموش کردند کلام نورانی پیامبر (ص) را که فرمودند:«حسن و حسین (علیهم السلام) هردو امامند چه قیام کنند و چه خانهنشين باشند».
برچسب:
نویسنده: mo sa
تاريخ: جمعه
16 تير
1391 ساعت: 20:27