با عرض سلام خدمت شما کاربران عزیز. این وبلاگ توسط من و دوستم طراحی شده است و امیدواریم استفاده لازم را از این وبلاگ ببرید . با تشکر مدیران وبلاگ .
بعضی ها فقط آه می كشند. آرام و بی سروصدا. یك آه بلند و كشدار كه از توی سینه غم گرفته شان بلند می شود و كار هزار قطره اشك را می كند، كار هزار بغض شكسته. كافی است گوشت را به دیواره نازك آهشان بچسبانی، بوی گلاب توی سینه ات پر می شود و صدای شكسته دعای توسلی از دورها، دورت پیله می تند. آه بلند می شود و می پیچد و می پیچد، از لا به لای شبكه های فولاد رد می شود، از این گوشه به آن گوشه، از این گنبد به آن گنبد، از طلا به فیروزه، از فیروزه روی دامن گوهرشاد و بعد روی نقاره...

آدمهای اینجا عین خوشبختی اند، آن قدر كه آدم به آنها حسودی شان می شود؛ آدمهایی كه نه قهرمانند و نه ورزشكار،اما نماد همه چیزهایی اند كه آدم دوست دارد به دست بیاورد. این نه به عرف و اجتماع مربوط می شود و نه به شغل و تحصیل...
خاندان «شكوهی» نسل اندر نسل نقاره چی بودند.«احمد قوام شكوهی» پیرمردی است 81 ساله كه سالهاست طلوع و غروب آفتاب را از بالای نقاره تماشاگر بوده است. خودش می گوید: 60 سال و اندی است این كاره ام. 40 سال كرنا می زدم و حالا طبل سرچاشنی. این كه موقع نواختن چه حسی دارد، سؤال كلیشه ای است و انگار پیرمرد بارها پاسخش را داده است، چون خیلی زود می گوید: این لطف و مرحمت حضرت رضا(ع) را هیچ زمانی از خاطر نمی برم و همیشه شكرگزارم.
برچسب:
نویسنده: mo sa