مرض ناخوش و صعب العلاجی عارض من شده و بهر دكتری مراجعه كردم چاره پذیر نشد تا اینكه از همه وسایل عادیه بكلی ناامید شدم و در آن موقع فرصت را برای توسل غنیمت شمرده و به حضور مبارك حضرت ثامن الائمه صلوات الله علیه مشرف شدم. 
عرض كردم یابن رسول الله تا حال كه جسارت نمیكردم برای شفای خود بر این كه مبادا عرضم بشرف قبول نرسد و بفرمائید خداوند برای هر دردی دوائی قرار داده كه بایستی بوسیله آن مردم مداوا نمایند ولی من فعلاً از اسباب عادیه (طبابت) مایوس شده ام اینك بدر خانه تو آمده ام كه شفای دردم را از حضرت پروردگار بخواهی سپس در این مضمون یكسری صحبت و عرض حاجت كرده و در خواست شفاعت نمودم. 
چون از حرم بیرون آمدم و بكفش داری رسیدم ناگاه بقلبم خطور شده (مثل اینكه كسی بمن گفت) مقل ارزق بخور و این خیال رفته رفته در دلم قوت گرفت تا تصمیم گرفتم كه چند روز مقل ارزق بخورم و بخوردن آن مواظبت نمایم. 
از آن روز شروع به خوردن آن كردم، مفید واقع شده و معلوم یگانه چاره بیماری من همان بوده و در مدت خیلی كم قلع ماده آن مرض شد. 
( - الكلام یجرالكلام: ج 1 . ) 

بندگی بردرِ دربار رضا دین من است 
خاك روبِی رَه زائرش آئین من است 
شكرلله كه مقیم سركوی شه طوس 
مهروی نقش باین سینه بی كین من است 
خاك روبی چنین روضه بهتر ز بهشت 
باعث مغفرت كرده ننگین من است 
بایدی بامژه گان خاك درش را رویم 
كاین عمل نزدخردموجب تحسین من است 
بر ندارم زگدائی درش هرگز دست 
چون گدائیش دوای دل غمگین من است 
دارد امید مروج كه بمن لطف كند 
حسرودین كه همین خواهش دیرین من است