خرید بک لینک

درباره سایت

رضوی

با عرض سلام خدمت شما کاربران عزیز. این وبلاگ توسط من و دوستم طراحی شده است و امیدواریم استفاده لازم را از این وبلاگ ببرید . با تشکر مدیران وبلاگ .

امکانات وب

خبرÙx86اÙx85Ùx87
Ùx86ظرسÙx86جÛx8c
Ø¢Ùx85ار
Ø¢Ùx86Ùx84اÛx8cÙx86 :
بازدÛx8cد اÙx85رÙx88ز :
بازدÛx8cد دÛx8cرÙx88ز :
بازدÛx8cد Ùx87Ùx81تÙx87 گذشتÙx87 :
بازدÛx8cد Ùx85اÙx87 گذشتÙx87 :
بازدÛx8cد ساÙx84 گذشتÙx87 :
Ú©Ùx84 بازدÛx8cد :
ساعت
-->-->-->
Ø¢Ùx87Ùx86Ú¯
-->-->-->-->-->-->Â Â Â Â Â Â Â
کد Ø¢Ùx87Ùx86Ú¯
-->-->--> ذکر اÛx8cاÙx85 Ùx87Ùx81تÙx87 -->-->-->-->-->--> -->-->--> -->-->-->

aryanpc

Ùx83د پرÙx88از پرÙx86دگاÙx86

 
مرحوم میرزا علی نقی قزوینی فرمود: 
روز عید نوروزی هنگام تحویل سال من در حرم مطهر حضرت رضا (علیه السلام) مشرف بودم و معلوم است كه هر سال برای وقت تحویل سال بنحوی در حرم مطهر از كثرت جمعیت جای بر مردم تنگ می شود كه خوف تلف شدن است. 
با جمله من در آنروز در حال سختی و تنگی مكان در پهلوی خود جوانی را دیدم كه بزحمت نشسته و به من گفت هر چه می خواهی از این بزرگوار بخواه. 
من چون او را جوان متجددی دیدم خیال كردم از روی استهزاء این سخن را می گوید. گویا خیال مرا فهمید، و گفت خیال نكنی كه من از روی بی اعتقادی گفتم بلكه حقیقت امر چنین است زیرا كه من از این بزرگوار معجزه بزرگی دیده ام. 
من اصلاً اهل كاشمرم و در آنجا كه بودم پدرم به من كم مرحمتی می نمود لذا من بی اجازه او پای پیاده بقصد زیارت این بزرگوار به مشهد مقدس آمدم. 
جائی را نمی دانستم و كسی را نمی شناختم یكسره مشرف بحرم مطهر شدم و زیارت نمودم. ناگاه در بین زیارت چشمم بدختری افتاد كه با مادر خود بزیارت آمده بود. 
چون چشمم بآن دختر افتاد منقلب و فریفته او شدم و عشق او در دلم جاگیر شد بقسمی كه پریشان حال شدم سپس نزد ضریح آمدم و شروع بگریه كردم و عرض كردم ای آقا حال كه من گرفتار این دختر شده ام همین دختر را از شما می خواهم. 
گریه و تضرع زیادی نمودم بقسمی كه بیحال شدم و چون بخود آمدم دیدم چراغهای حرم روشن شده و وقت نماز مغرب است لذا نماز خواندم و با همان پریشانی حال باز نزد ضریح مطهر آمدم وشروع بگریه و زاری كردم. و عرض كردم: 
ای آقای من دست از شما بر نمی دارم تا به مطلب برسم و به همین حال گریه و زاری بودم تا وقت خلوت كردن حرم رسید وصدای جار بلند شد كه ایّهاالمؤمنون (فی امان اللّه) 
منهم چون دیدم حرم شریف خلوت شده و مردم رفته اند ناچار بیرون آمدم. چون به كفشداری رسیدم كه كفش خود را بگیرم دیدم یك نفر در آنجا نشسته است و به غیر از كفش من كفش دیگری هم نیست. 
آن نفر مرا كه دید گفت نصرالله كاشمری توئی؟ 
گفتم بلی!! 
گفت بیا برویم كه ترا خواسته اند. من با او روانه شدم ولی خیال كردم كه چون من از كاشمر بدون اذن پدر خود آمده ام شاید پدرم به یك نفر از دوستان خود نوشته است كه مرا پیدا كند و به كاشمر برگرداند. 
بالجمله مرا بیك خانه بسیار خوبی برد. پس از ورود مرا دلالت بحجره ای كرد. وقتی كه وارد حجره شدم. شخص محترمی را در آنجا دیدم نشسته است. 
مرا كه دید احترام كرد و من نشستم آنگاه به من گفت میرزا نصرالله كاشمری توئی؟ گفتم بلی. 
گفت: بسیار خوب، آنگاه به نوكر گفت: برو برادر زن مرا بگو بیاید كه باو كاری دارم چون او رفت و قدری گذشت برادرزنش آمد و نشست. 
سپس آن مرد به برادرزن خود گفت حقیقت مطلب این است كه من امروز بعدازظهر خوابیده بودم و همشیره تو با دخترش بحرم برای زیارت رفته بودند، ناگاه در عالم خواب دیدم یك نفری درب منزل آمد و فرمود حضرت رضا (علیه السلام) تو را می خواهد. 
من فوراً برخواسته و رفتم و تا میان ایوان طلا رسیدم، دیدم آن بزرگوار در ایوان روی یك قالیچه ای نشسته چون مرا دید صورت مبارك خود را بطرف من نمود و فرمود این میرزا نصرالله دختر تو را دیده و او را از من می خواهد. 
حال تو دخترت را باو ترویج كن (و كسی را روانه كن كه در فلان وقت شب در فلان كفشداری او بیاورد) از خواب بیدار شدم و آدم خود را فرستادم درب كفشداری تا او را پیدا كند و بیاورد وحال او را پیدا كرده و آورده اینك اینجا نشسته و اكنون تو را طلبیدم كه در این باب چه رأی داری؟ 
گفت جائی كه امام فرموده است من چه بگویم. 
آن جوان گفت من چون این سخنان را شنیدم شروع به گریه كردم الحاصل دختر را به من تزویج كردند و من به مرحمت حضرت رضا (علیه السلام) بحاجب خود كه وصل آن دختر بود رسیدم وخیالم راحت شد این است كه می گویم هرچه می خواهی از این بزرگوار بخواه كه حاجات از در خانه او برآورده می شود. 
( - كرامات رضویه . ) 

ای حریمت بارگاه كبریای لایزال 
بارگاهت را بگیتی تا ابد ناید زوال 
هفت گردون پایدار از پایه درگاه تو 
چرخ گردون گرد شش بر دور تو ای بیمثال 
طور امن است بر محبّان وادی درگاه 
مستمندانرا پناهی ای شه نیكو خصال 
ریزه خوار خوان احسانت همه خلق وجود 
قاضی حاجات خلقی مظهر لطف جلال 
عرش اوهام و عقول و درك اوصاف كمال 
كی رسد بر پایه قدرت ولیّ ذوالجلال 
خسرو عرش وجودی و شه عرش آفرین 
مظهر اسماء حسنائی و حسن ذوالجمال 
یك نظر ای نور جانان بر حقیر افكن ز مهر 
از ره لطف و كرم شاید كه تا یابد كمال

برچسب: نویسنده: mo sa تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1391 ساعت: 18:44

صفحه بندی