با عرض سلام خدمت شما کاربران عزیز. این وبلاگ توسط من و دوستم طراحی شده است و امیدواریم استفاده لازم را از این وبلاگ ببرید . با تشکر مدیران وبلاگ .
صاحب نفس قدسیه شیخ محمدحسین قمشه ای فرمود:
من در اوائل جوانی كه در مشهد مقدس رضوی مشغول تحصیل بودم بسیار مفلوك بودم و در كمال فلاكت و پریشانی بسر می بردم و بواسطه ناداری بروزه استجاری امرار معاش می نمودم. یك وقتی سه روز پی درپی روزه گرفتم و بجزئی چیزی سحری و افطاری خود را گذرانیدم لكن روز سوم در حرم مطهر حضرت (علیه السلام) از حال رفتم.
سید بزرگواری را به بالین خود دیدم كه فرمود برخیز برو كار كن روزه بر تو حرام است من برخواستم و به منزل خود رفتم و تعجب نمودم كه آن سید بزرگوار كه بود كه از حال و روزه من خبر داشت پس من در اطاق خود كاسه مسی داشتم، بردم فروختم و امر افطار خود را گذراندم و بعد از آن عقب كاری رفتم.
چندروزی كه گذشت بر شانه و بازوی من دردی عارض شد كه آرام و آسایش مرا سلب نمود. لذا بچند طبیب رجوع كردم و علاج نشد آنگاه یكنفر از اطباء گفت این مرض تو شقاقلوس است وچاره و علاجش بجز بریدن كتف تو نمی شود و من چون تحمل بر درد و الم نداشتم ناچار برای عمل جرّاحی راضی و حاضر شدم لكن طبیب گفت برو چند نفر از علمای مشهور را ملاقات كن وقضیه خود را بگو و نوشته ای از ایشان برای من بیاور كه فردا برای من مسؤلیتی نباشد.
من از مطب او بیرون آمدم و با نهایت پریشانی و حیرانی بحرم مطهر حضرت رضا (علیه السلام) مشرف شدم و خود را بضریح آنحضرت چسبانیدم و شروع كردم به گریه كردن و در دل گفتن و هركس كه می خواست نزدیك من بیاید فریاد می زدم كه خود را به من نزن وملتفت باش (زیرا انگشتی كه به دستم می خورد گویا مرا می كشت) در همین حال بودم كه ناگاه سیّد جلیلی را دیدم كه گویا همان سیّد بزرگوار سابق بود به من فرمود روزه بر تو حرام است، داد زدم آقا ملتفت باشید كه خود را به من نزنید چرا كه دستم درد می كند.
ولی آن آقا نزدیك آمد و دست مبارك خود را بر شانه من گذاشت و فرمود درد نمی كند هرچه خواستم امتناع كنم نشد همین قسم دست شریف خود را پائین می كشید و بازوی مرا فشار می داد و می فرمود دردی ندارد تا به همه دست من دست كشید مگر سر ناخن ابهام یا سبابه و گویا آنرا برای علامت باقی گذارد و چون چنین كرد فوراً به بركت دست مباركش تمام آلام و اسقام رفع گردید و چون از مرض و درد شفا یافتم، نزد طبیب رفته و دستم رإ؛ًّّ به او نشان دادم گفت این كار، كار عیسی بن مریم است و از طاقت بشر بیرون است.
( - معجزات . )
بیا برو به پناه رضا شهنشه طوس
حریم درگه او را ز فرط شوق ببوس
اگرچه غرق گناهی برو بر دربارش
زلطف و رأفت احسان حق مشو مأیوس
بحال گریه نما توبه و خضوع و خشوع
در آن مقام تملق نما چو گربه لوس
بخاك مرقد او سرگذار و اشك بریز
كه جن و انس ملائك نهاداند رؤس
بخواه حاجت خود را هرآنچه می خواهی
كه مستجاب شود در مزار شمس شموس
برچسب:
نویسنده: mo sa